#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_353


از جا پریدم
_ الو تارا قطع نکن می خوام بات حرف بزنم
بعد چند ثانیه صدای مردی تو گوشی پیچید
_ ببین،.... اسم کوفتیت چی بود؟.... اها دانیال... دیگه به این شماره زنگ نزن
دندونامو رو هم ساییدم تموم تنم تو یه لحظه آتیش گرفت با صدای آروم و عصبی گفتم
_ باید آراد باشی... گوشی تارا دست تو چی کار می کنه
_ به تو. ربطی نداره دیگه به این شماره زنگ نزن
دستام مشت شد دلم می خواست کنارم بود و برای مردن می زدمش همه چیز تارا به من ربط داشت از این به بعد همه چیز تارا فقط به من ربط داشت دندونامو رو هم ساییدم و با عصبانیت گفتم
_ گوشیو بده تارا
_ تارا نمی خواد با تو حرف بزنه
نفسام بریده بریده شده بود رو میزی رو تو مشتم فشردم
_ داری چرت می گی گوشیو بده خودش

romangram.com | @romangram_com