#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_344

باعصبانیت دادزدم گمشو بیرون دیگه نتونستم تحمل کنم همون لحظه زدم زیر گریه صدای بسته شدن درکه شنیدم صدای گریم بیشتر شد من چقدر بدبختم که باید ازاین دختره ی نکبتم تیکه بشنوم دیگه گنجایش حرف کسی رو ندارم باهر جرقه ای به گریه میوفتم من همون ادمی بودم که بااین همه اتفاقات بد زندگیم خندیدم و گریه نکردم ولی دیگه گنجایش ندارم سه هفته گذشته سه هفته ازاون روز نفرت انگیز گذشته حالا که خوب فکرمیکنم بازم حماقتام تموم نشده چراکه بازم فکرمیکنم دلم برای یه نفر تنگ شده چراکه باز حس میکنم دلم برای محبتای یه نفر احتیاح داره به اغوش یه نفر محتاجم عقده ای شدم عقده ی یه نگاه عاشقانه میخواستم عقدم باتنفر پرکنم ولی نه لعنت به من ازوجود تنفرانگیزم بیزارم بعدازاین همه بلاهایی که سرم اومده هنوزم حسرت دارم خدایا فقط یه بار فقط یه نگاه عاشقانه ازدانیال میخوام بعد میمیرم..فقط یه بار دستاش لمس بکنم بعد میمیرم...فقط یه باراززبونش بشنوم دوستت دارم بعدمیمیرم ...من همونم ؟؟همون ادمی که باید از دانیال متنفر بشه؟؟ دانیال بدترین بلا سر زندگیم اورد باید متنفرباشم ازش ولی عقده عشق و بی محلی حسرت داشتن و نداشتنش بیشتر تشنه ات میکنه هنوزم تشنه ام بعد از این همه اتفاق هنوزم احمقم ...هنوزم عاشقم



دانیال:
سرمو رومیز گذاشتم این روزا فکرایی که نباید زیاد تو ذهنم می اومد تقه ای به در خورد
_ بفرمایید
فرزاد داخل اومد و من دو روز بود که حوصله ی هیچ کسو نداشتم چه برسه به سر و صداهای اداره پرونده ای رو میز گذاشت
_ جناب سرگرد شش نفری که دستگیر شده بودن تو اتاق بازجویی هستن و پرونده دزدی دیروزم سه نفری رو که گفتید چهره نگاری کنیم شناسایی شدن
بی حوصله دست تو موهام کشیدم وسر تکون دادم و پرونده رو برداشتم
_ باشه
چن دیقه گذشت دوباره صداشو شنیدم
_ سرگرد چی کار می کنید

romangram.com | @romangram_com