#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_343
کج خندید وبه طرفم برگشت و اسحله رو به طرفم گرفت میدونستم جرات اینکاررو نداره یذره ترسیدم ولی پرروترازاین حرفا بودم خیره تو چشماش نگاه کردم باصدای شلیک یه لحظه احساس کردم قبلم وایساد بی اختیار جیغ بلندی کشیدم گلوله ای که شلیک کرد درست بالا سرم به تنه درخت خورد ..باصدای جیغ من ارادقهقه بلندی کرد باخشم نگاهش کردم روآب بخندی اخمام توهم کشیدم و بلند گفتم:زهرمارخنده داشت؟ بااین حرفم بلندترخندید کثافت وقتی میخندید هزاربرابر خوشگلتر میشد عجب دست به تیری داشت بخاطر این کارزشتش بعدا حالش میگرفتم همیشه دلم میخواست بااسلحه کار کنم اماجرات نمیکردم به تفنگ بابام دست بزنم چون خیلی روش حساس بودباصدای دراتاق ازفکربیرون اومدم
_کیه
_سایه ام برات قرص اعصاب اوردم
حوصله اش نداشتم دادزدم :اونروزی ک تو نگران من باشی باید برم بمیرم برو دست ازسرم بردار میدونستم اگر دروبازکنم میخواد اذییتم کنه انقدربلا سرم اومده که دیگه گنجایش اینو ندارم بدون اجازه درو بازکرد
_لج نکن دختر مطمینما یه جوری به این قرصا احتیاج داری
بااعصبانیت گفتم:برو بیرون
بانیشخندگفت:تاراعقده هات سرمن خالی نکن
_عقده ای منم یا تو؟؟
پوزخندی زد:اره من عقده ایم ولی اینکه کسی نخوادت بهتر ازینکه برای ارضای خودش ازت استفاده کنه
romangram.com | @romangram_com