#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_332
ایرج سریع اومد بینشون به آراد چشم غره وحشتناکی رفت و رو به مرده گفت : عذر می خوام بهتره این معامله سرنگیره
مرده با عصبانیت رو به ایرج گفت : فقط به خا طر رفاقتمون از پسرت می گذرم
طرف آراد برگشت: خلایق هر چه لایق
از در سالن بیرون رفت به محظ خارج شدنه مرده از سالن ایرج با خشم به طرف آراد برگشت
_ پسره ی احمق این چه کاری بود که کردی
آراد ابروهاشو تو هم کشید
_ مگه نگفتم نگهش دار
_ چرا تو همه چی دخالت می کنی چرا نزاشتی ببرش
_ ینی تو نمی دونی اگه می بردش اون بی شرف چه بلاهایی سرش می آورد؟
_ مگه برات مهمه؟
romangram.com | @romangram_com