#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_331

آراد چن قدم سمت مرده برداشت و با حرص گفت: این دختره بی صاحاب نیست که هر لجنی ازدر بیاد ببرش
لبخند از روی لبای مرده خشک شد با عصبانیت به آراد نگاه کرد
_ داری بزرگتر از دهنت حرف می زنی بچه
آراد پوزخندی زد: با زبون خوش بت می. گم گمشو بیرون
ایرج با صدای جدی گفت : آراد گفتم به تو ربطی نداره تمومش کن
آراد با چشمای سرخ و برزخی طرف ایرج برگشت
_ اگه داری به خاطر پول این کارومی کنی من بهت دو برابر اون پولو می دم
مرده بهم نگاه کرد که بی اختیار تو خودم جمع شدم
_ این معامله تموم شدست من از این دختره نمی گذرم
آراد با صدای جدی گفت: برو بیرون
مرده اومد طرفم با ترس یه قدم عقب رفتم آراد با یه قدم بلند اومد طرفم یقه مردرو بین راه گرفت مرده سرشو طرف من چرخوند نیشخندی زد و گفت : چرا فرار می کنی دختر جون مطمین باش. امشب زیر منی
لبام می لرزید آراد یهو وحشی شد بی هوا مشت محکمی تو صورت مرده کوبوند مرده چند قدم عقب اول با چشمای گرد به آراد نگاه کرد یهو داد زد: پسره ی وحشی آدمت می کنم
آرادم داد زد: مرتیکه حروم زاده تو یه پات لبه گوره

romangram.com | @romangram_com