#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_330

سربلند کردم و با چشمای اشکی خیرش شدم ایرج به سیگارش پک محکمی زد
_ می خواستی چه خبر باشه برا این دختره مشتری اومده
آراد نگاه وحشتناکی به مرده انداخت
_ مگه نگفتم همین جا نگهش میداری
_ وقتی قراره با پول ردش کنم چرا نگهش دارم تو دخالت نکن
آراد با صدای آروم ولی عصبی گفت: تارا همین جا می مونه
_ این قضیه به تو مربوط نیست
مرده دستی به ریش قهوه ایش کشید و گفت: ایرج خان مگه نگفتی این دختره کس و کار نداره
ایرج به آراد اشاره کرد: پسرم آراد هست
_ ماشاالله بزنم به تخته چه جوون رعنایی فک کردم شوهرشی چنان سنگشو به سینه می زنی




romangram.com | @romangram_com