#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_327

گفتم: پلیسه فهمید با قاچاقچی ها سر و کارمه ولم کرد
پوزخند زد وتوچشمام خیره شد: چه غم انگیز
تلخ خندیدم : تو زندگی من چیز تازه ای نیست
یه قدم به طرفم برداشت از رو تخت پریدم به جیبش نگاه کردم آویز موبایلم معلوم بود
انگشت اشارشو جلوم تکون داد



_ حق نداری ببینیش هیچ وقت
فقط نگاهش کردم نیشخندی زد : هر چند اگه بخوایم ببینیش محل سگ بهت نمی زاره
دندونامو روهم فشردم : از تحقیر کردن بقیه لذت می بری نه؟
پک زد: توی خائن حتی لیاقت تحقیر شدنم نداری
تو چشماش براق شدم: من هیج وقت

romangram.com | @romangram_com