#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_322

ساعدمو رو پیشونیم گذاشتم
_ دنیا خستم برو بیرون
_ نکنه فروزان جونت ولت اوخت کرده
تیز نگاهش کردم : دنیا امروز رو مخم نرو
دست انداخت دور گردنم و من تو این لحظه اصلا دلم نمی خواست با کسی حرف بزنم گونمو بوسید شونشو گرفتم و هلش دادم
_ دنیا صد دفه گفتم بدم میاد تف مالی می کنی
لباش آویزون شد : دنی جون با بچه ها دانشگاه قرار دارم بیا برسونم جون عشقت
_ امروز خودت برو باشه واسه بعد
کنار گوشم لب زد: داداش جونم ترو خدا دیگه دوستام عکستو دیدن گیر دادن یه دفه بام بیای ببیننت
اخم بزرگی کردم که دنیا سریع عقب کشید
_ دنیا اینقدر مزخرف نگو
ازم آویزون شد: دنی جون من
پوفی کردم از رو تخت بلند شدم سرم داشت منفجر می شد

romangram.com | @romangram_com