#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_313

با هق هق گفتم:آراد ترو خدا......اگه یه زمان دوسم داشتی....تروخدا تنهاچیزیکه دارم وازم نگیر

دستش رو زیپ شلوارم ثابت موند.با چشمای تبدارش بهم خیره شد

اشکام مثل سیل رو صورتم میریخت.دندوناشو روهم سایید:تو دستاشوگرفتی لعنتی

زیپ شلوارمو باز کرد:آراد تروخدا نذار بدبخت تر ازاینی که هستم بشم.

برم گردوند باتمام نیروم زار زدم:اراد ترو ارواح خاک مادرت.آراد هرچی توبگی.....هرچی توبخوای......بخدا اگه کاری کنی خودمومیکشم

جیغ زدم:بخدا خودمو میکشم.

اینقدر دستاشو محکم گرفته بودم.که دستام دردگرفت.دستشو ازتو دستم بیرون کشید واز روم بلندشد .سریع روتخت نشستم

romangram.com | @romangram_com