#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_312


—مهم نیست



سرشوفرو کرد توسینه م.تمام صورتم خیس اشک بود.ازشدت استرس دستام تودستای داغش می لرزید

وحشیانه میبوسید وگاز میگرفت.عصبی تر از اونچه که فکرشومیکردم بود

من بلند تر گریه میکردم‌و آراد وحشیانه تر با سینه هام بازی میکرد

نفس نفس میزد.دستشو ازچونم جدا کرد.زیپ شلوار شو بازکرد.نفس توی سینم قطع شد


romangram.com | @romangram_com