#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_311

تقلا هام بی فایده بود.آراد فارغ از هرچیز روم درازکشیده بودو با ولع لبامومی بوسید.

داشتم بالا می اووردم..لبامو محکم مک میزد. مطمئن بودم کبودمیشن

چند دقیقه گذشت همچنان با خشونت لبامو به بازی گرفته بود.دیگه نفسم بالا نمی اومد.

روی لبام زبون کشید و سرشوبلندکرد.نفس نفس میزدم:ولم کن لعنتی

دستام تودستاش بالای سرم قفل بود.با پاهاش پاهامو اسیرکرده بود

هیچ کاری نمیتونستم بکنم.چندتا از دکمه های مانتوموباز کرد.فقط تییشرت نازک زیرش بود که اونم کنار زد.

بلند بلند گریه میکردم:آراد غلط کردم،آراد دروغ گفتم

romangram.com | @romangram_com