#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_310
روم درازکشید.سنگینی وزنش نفسموگرفت زخم تیرم بدجوری تیرمیکشید
چشماش خماروخیره به لبام بود.صورتشوبهم نزدیک کرد
روموبرگردوندم.با اون یکی دستش محکم چونموگرفت ونگه داشت.
زورم بهش نمیرسید.حتی با یه دستشم حریف کل هیکل ضعیف من بود
هرلحظه فاصلمون کمترمیشد.آراد چشماشوبست.گرمی لباشوحس کردم.
خودموتکون تکون میدادم تا ولم کنه.چونمومحکم ترفشار داد.
romangram.com | @romangram_com