#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_309

درحالیکه بهم خیره بود.دکمه های پیرهنشویکی یکی باز میکرد.

پیرهنشودراوورد.اومدطرفم.تا خواستم از روی تخت بلندشم.روم خیمه زد

دست وپامیزدم.دستشوبرد طرف مانتوم.دوتا دستاشومحکم گرفتم وباگریه گفتم:آراد التماست میکنم اگه این کاروکنی نابودمیشم.

بی توجه به حرفم دستمو پس زد......نه نمیذارم......باتمام زورم دستاشوگرفتم وبا گریه گفتم: آراد خواهش میکنم



باصدای بلندی گفتم:التماست میکنم ولم کن

دستاموبالا اووردم تا پسش بزنم.دوتا دستامو محکم گرفت وبالای سرم قفل کرد.

romangram.com | @romangram_com