#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_296
به سختی چشمموچرخوندم ونگاش کردم.رگ گردنش متورم شده بود
انگار زبونمو با زنجیر قفل کرده بودن.
—مگه با تونیستم
یه قدم بهم نزدیک شد.از جام پریدم.قلبم داشت از سینه م بیرون میزد
آروم آروم عقب میرفتم واون جلو می اومد.به دیوار خوردم.
یه قدمیم ایستاد.وحشت کرده بودم.باصدایی که ازته چاه در می اومد گفتم:اِش....اِشتب...اِشتباه میکنی.
romangram.com | @romangram_com