#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_295

سریع رفتن به سمت در.نرگس یه لحظه برگشت وبا ترحم نگام کرد.

نرگس تروخدا نرو.....آراد منومیکشه تروخدا نرو.....ولی نگاهش به یه ثانیه نکشیدوسریع بیرون رفت.آراد ترسناک تر ازاین حرفابود

جرئت نگاه کردن بهشو نداشتم.دندونام روی هم می لرزید.باقدم های آرومی داشت سمتم می اومد.به پاهاش خیره شدم



فقط صدای نفسای بریده بریده ی خودمو میشنیدم.بالای سرم ایستاد

.دکمه ی بالایی پیرهنشوباز کرد.انگار داغ کرده بود

باچشمای سرخش نگام کرد:اون پسره کی بود؟

romangram.com | @romangram_com