#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_293
یه پله دیگه بالا رفتم که باصداش متوقف شدم:دقیقن کدوم خیابون؟
باعصبانیت برگشتم ودادزدم:گیر دادی آ.ولم کن بابا
یه لحظه یقموسمت خودش کشید.تعادلمو از دست دادم وبا سر رفتم توسینه ی پهنش.کنارم گوشم باصدای وحشتناکی گفت:توی اون پارک چه غلطی میکردی؟
ضربان قلبم بالا رفت.گفتم:چ...چی. حسابی هول شده بودم.آب دهنموقورت دادم وبا آرامش ساختگی گفتم:توی پارک چی کارمیکنن به نظرت؟رفتم قدم بزنم
—باکی؟
دستم بی حرکت کنار بدنم افتاده بود.بالا اووردموسعی کردم.یقموآزاد کنم.دستام می لرزید
—خُ...خب تنهایی
romangram.com | @romangram_com