#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_292


باچشمای سرخ بهم خیره بود.انگار اشک ریخته....هه آراد وگریه....محاله.....حتمن یه چیزی توچشمش رفته،.....

معلوم نیست باز باکی دعواش شده.اصلن حال وحوصله ی جنگ ودعوا نداشتم.به سختی خودموبه نرده ها رسوندم.

سایه ونرگس وشادی توسالن بودن.دلم می خواست یه دل سیر گریه کنم وآخرین حرفای اون نامرد وتوذهنم مرور کنم.

پامو روی پله ی اول گذاشتم که صدای آراد واز پشت بافاصله ی نزدیکی شنیدم:تا الان کجا بودی؟؟؟



هووووف حوصله ی جواب پس دادن به این یکی وندارم.آروم گفتم:بیرون بودم


romangram.com | @romangram_com