#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_277
آراد پوفی کرد واز سالن خارج شد.اشک از چشمام جاری شد شادی با ناراحتی بهم نگاکرد:خانوم چرا گریه میکنید؟شما دیگه باید به حرفای ایرج خان عادت کرده باشید
راست میگفت جدیدن دل نازک شده بودم.لبخند تلخی زدم:شادی اگه توجای من بودی چی کار میکردی؟
—با آقا آراد ازدواج میکردمو از این خونه میرفتم
آهی کشیدم این شادی چه دل خجسته ای داشت چمیدونست الان دلیل نفس کشیدنم یکی دیگست
از سالن بیرون رفتم.ایرجو دیدم خبرمرگش داشت سیگار میکشید.بهم نزدیک شد
یاد اون روز لعنتی افتادمو لرزه به تنم افتادهنوز جای زخمش روگلوم بود
romangram.com | @romangram_com