#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_276
آراد یه کم دلسترخورد:مجبورشدم.برنامه هام بهم ریخت.
چقدر بی ارزش بودم که اینجوری راجبم حرف میزدن،پوزخندی زدم:چرا تو راه پیادم نکردی؟
ایرج توچشام براق شد.باعصبانیت گفت:نه مثل اینکه یه چیزیم طلبکارشدی باید از پسر من ممنون باشی که جون بی ارزشتو بهت برگردوند.
سرمو پایین انداختم چشام پره اشک شد.کاش جرئت داشتم وداد میزدم:ای کاش جون بی ارزشمو بهم بر نمی گردوند
آراد گفت:بس کن بابا
ایرج ازپشت میزبلندشدسیگارشو روشن کرد.همینطور که به سمت در میرفت گفت:همینجور تا آخر عمرت به فکر این بی سرو پا باش پسره ی ابله
بی سروپا جد وآبته مرتیکه عوضی هر چی از دهن کثیفش درمیاد بارم میکنه.
romangram.com | @romangram_com