#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_262


آراد به سرعت خودشو بهم رسوند.به دستم نگاه کردوکنارم روی زمین زانو زد.

سرگیجه داشتم.آراد به سمت فردین ورامبد برگشت:شما جنازه این سه تارو سربه نیست کنید.من تارا رو می برم خونه.

فردین با نگرانی بهم نگاه کرد:چشم آقا.

درحالیکه هق هق میکردم بریده بریده گفتم:همش...تقصیر.....توبود

نالیدم:آاااای دستم.

تمام صورتم خیس اشک بود.آراد خواست بلندم کنه که باته مونده ی نیروم گفتم:به من دست نزن.


romangram.com | @romangram_com