#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_261

آراد یه نگاه بهم انداخت به طرف ماشینه رفت.منصور تفنگش به سمت من بودولی سرشوبرگردوندوبه آراد نگاه کرد.

آراد تو یه چشم به هم زدن.ماشه روکشید.گلوله صاف توسینه ی منصور خورد

اما قبل از اینکه بیفته ماشه ی تفنگشو چکوند.جیغ بلندی کشیدم



سوزش بدی توکل بازوم حس کردم.با وحشت به دستم نگاه کردم.بادیدن خونی که ازبازوم بیرون میزد کل بدنم سست شد

روی زمین افتادم.اینقدر جای گلوله میسوخت.که بلند دادمیزدم.

چشام پراز اشک‌شده بود.بلند بلند هق هق میکردم

romangram.com | @romangram_com