#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_256

ازبینی ودهنش خون می اومد.چشماموبه شهلا دوختم،باز این دل لعنتیم سوخت.حتی برای اون کیوان هرزه

شهلا گریه میکرد.آراد هفت تیرشو به طرف شهلا گرفت.شهلا به سرعت ازماشین پیاده شد.

روی زمین نشست پاهای آراد وگرفت وگفت:آراد تروخدا بهت التماس میکنم منونکش.خودموگم وگورمیکنم که دست پلیس بهم نرسه تروخدا منونکش.

دلم یه لحظه به حالش سوخت تاوان خلافکاربودن شوهرشو داشت پس میداد.به آراد نگاه کردم مثل همیشه یخی بود شهلا رو بالگد از خودش دورکرد

شهلا زارمیزد والتماس میکرد.منصورم عینه مجسمه خشکش زده بودآراد ماشه روکشید.چشماموبستم.عجیب نبود آراد بی رحم ترازاین حرفابود که دلش باالتماس به رحم بیاد

بعدشلیک ومرگ شهلا منصور به سرعت رعد وبرق ازماشین پیاده شد اسلحشوطرف من گرفت وگفت:اگه منوبکشی اونم میمیره......



romangram.com | @romangram_com