#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_255
آراد لگدی به زانوی کیوان زد.کیوان روی زمین افتاد.باصدای لرزونی گفت:آراد میخوای چی کارکنی؟
بافاصله ی کمی از آراد ایستاده بودم.آراد سرپا بود.تفنگش روسر کیوان بود.
مثل همیشه خونسرد بود.دستش رفت روماشه ضربان قلبم تندشد
شلیک کرد.خون از سر کیون پاشید.حتی بهش فرصت التماسم نداد
چندشم شد وسرموبرگردوندم.شهلا جیغ بلندی کشید.صدای نفس نفس زدن منصور ومیشنیدم
آب دهنموقورت دادم ونگاش کردم.کیوان دراز به دراز روی زمین بود وچشای بازش خیره به یک نقطه.
romangram.com | @romangram_com