#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_254
چند قدم جلوتر رفتم.آب دهنموقورت دادم.رنگ منصور مثه گچ دیوارشده بود.شهلا وکیوانم ازاون بدتر.پوزخندی زدم دلم به حالشون نمی سوخت
کیوانو که دوست داشتم بادستای خودم خفه کنم.
اون آشغال از من اون شب سواستفاده کرد واگه آراد نمیرسید الان دخترنبودم.
منصور باصدایی که به وضوح میشد ترس وتوش حس کردگفت:برای چی؟اینجا چه خبره؟
آراد یقه کیوان وگرفت وازماشین کشیدش بیرون.فردین ورامبد تفنگاشون رو به شهلا ومنصوربود.
romangram.com | @romangram_com