#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_253

حال وحوصله جواب دادن نداشتم کوتاه گفتم:به تو چه؟

با لبخند کجی نگام کرد.هرچی بیشتر پیش میرفت حس میکردم جاییکه داریم میریم دور افتاده تره.

از پنجره به بیرون نگاه کردم.یه ماشین ال نود با فاصله ی زیادی ازما داشت میرفت.حدس زدم ماشین رامبد باشه

سرعتش متوسط بود.آراد پاشو روگازفشرد.بعداز چند دقیقه بهشون رسیدیم.آراد ماشینومتوقف کرد.

ال نودم چند مترجلوتر وایساد.آراد تفنگشوازتو داشبورد دراوورد خشابشوکشید.خودشوفردین پیاده شدن.

منم از ماشین پریدم بیرون قیافشون الان دیدنیه.رامبدم از ماشین پیاده شد.سه تاشون دور تا دور ماشین با اسلحه ایستاده بودن

آراد در ماشینوباز کرد وبالحن خشنی گفت:پیاده شید

romangram.com | @romangram_com