#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_230
سریع اسلحه تو دستمو رو زمین انداختم و به سمت انتهای کوچه دویدم تند تند با آستینم اشکامو پاک می کردم که جلوی دیدمو نگیره همون طور که می دویدم به عقب برگشتم ببینم کسی دنبالم نیس که محکم به چیز سفتی خوردم و روی زمین پرت شدم با وحشت به جلوم نگاه کردم خون تو رگام یخ بست شخص سیاه پوشی رو به روم با اسلحه ای که طرف من بود ایستاده بود روم خم شد یقمو کشید واز رو زمین بلندم کرد و محکم به دیوار سیمانی کوبیدم درد بدی تو کمرم پیچید اینقدر وحشت کرده بودم که بریده بریده شده بود نفسام خیلی تاریک بود و فقط قد بلندی تو لباس سراسر مشکی رو تشخیص میدادم مچ دوتادستامو با یه دستش محکم گرفت و بالای سرم نگه داشت داد زد: فک کردی می زارم فرار کنی عوضی
چشمام گرد شد چه صدای آشنایی نه نه غیر ممکنه امکان نداره حتما اینقدر ترسیدم که توهمی شدم پاهام سست شده بود و دندونام می لرزید
دوباره غرید : اگه اون دو تا طوری شون شده باشه با دستای خودم می کشمت
خدای من این صدای آشنا این لحن عجیب این قد بلند این بوی شیرین. نگاهم تو دو تا چشم عسلی به خون نشسته که هنوزم اون گیرایی همیشه رو داشت ثابت موند. اون؟ اینجا؟ اینقدر سست شده بودم که اگه کمرمو نمی گرفت قدرت ایستادن نداشتم اشکام گوله گوله از صورتم سر می خوردن فقط به چشماش نگاه می کردم مسخ شده بود زمزمه کرد
_ تو دختری؟
حتی قدرت نداشتم زبونمو بچرخونم و مث دفه اول بگم مگه کوری؟ دستای داغش محکم گرفته بودم و من بیشتر سست شدم تو صورتم دقیق شد یهو رنگ نگاهش عوض شد فهمیده بود کی ام آره حتما فهمیده بود یهو به خودش اومد. و سریع عقب کشید جای دستای گرمش لرز تو بدنم پیچید با زانو روی زمین افتادم چند لحظه فقط با بهت بهم زل زده بود یهو داد زد: تو اینجا چه غلطی می کنی احمق
به قد بلندش نگاه کردم که تو این لباس هیبتش می ترسوندم زبونم نمی چرخید وو فقط لبام می لرزید سمتم اومد یقمو گرفت و با یه حرکت از رو زمین بلندم کرد دوباره به دیوار کوبیده شدم و دستاشو کنار صورتم حصار کرد نفسای داغ و تندش تو صورتم می خورد بی اختیار به سینه پهنش چنگ زدم تا به عقب هلش بدم ولی دستای لرزون من کجا و هیکل اون کجا
تو چشمام و صورتم خیره شد: تو... تو... همون دختره ای؟
فقط نگاهش کردم فقط نگاهش کردم به اطراف نگاه کرد یهو دستاشو دور بازوم حلقه کرد و به جلو هلم داد : زود باش برو
خیره نگاهش کردم داشت منو فراری می داد؟ از جام تکون نخوردم عجیب دلم می خواست برم تو بغل گرمش و تا لرزش بدنم تموم شه تازه متوجه موهای بدون شالم شد
romangram.com | @romangram_com