#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_229
با تخصی گفتم: من ساکت نمی شم می تونی با لگد پرتم کنی بیرون
حرفی نزد و پاشو رو گاز فشرد بچم از دستم روانی شده بود به قول فردین،من عین دارکوب به مخ همه نوک می زنم بالاخره به پاکدشت رسیدیم الحق که جای پرتی بود ایرج کنار کامیون جنسا ایستاده بود منصورم کنارش بود نمی دونم اون ریش وسیبیلاش نمی ره تو دهنش اه اه شش نفر داشتن کارتون دارو ها رو از پشت کامیون می بردن تو نیسان منصور.آراد ماشینشو دویست متر اونطرف تر پارک کرد
پر کوچه پس کوچه بود شبم بود و آدم واقعا می ترسید افراد ایرج کنار کامیون بودن
چندتاشونم به منصور اینا کمک می کردن همون جا وایساده بودم و نگاه می کردم آراد هنوز نیومده بود معلوم نیس داره تو ماشین چه غلطی می کنه ها یه ربی گذشته بود پس چرا آراد نمی آد یه صدای ضعیف شنیدم به اطراف نگاه کردم یه لحظه حس کردم صدای آژیر شنیدم صدا قوی تر شد آب دهنمو قورت دادم انگار خیالات نیست به بقیه نگاه کردم صدای آژیر پلیس خیلی قوی شده بود افراد منصور جعبه هارو ول کردن یهو یکی داد زد: پلیییس، پلیسس فرار کنید پلیسس
به ایرج نگاه کردم بدون توجه به من به سرعت سمت ماشینش می دوید منصورم داشت در می رفت افراد ایرج و منصور پراکنده شدن و هر کدوم طرفی می رفتن سه تا ماشین پلیس وارد خیابون شد تازه به خودم اومدم بدنم از ترس بی حس شده بود خیلی وحشت کردم به اطراف نگاه کردم خیلی خلوت بود با ته مونده نیروم شروع کردم به دویدن مث باد می دویدم صدای بلندگوی پلیس می اومد
_ ایست ایست این مکان در محاصره ی پلیسه
هوا تاریک بود از نفس افتاده بودم فقط می دویدم وارد یکی از کوچه ها شدم نمی دونستم چقدر طول داره حتی نمی دونستم کوچست بنبسته s***اینقدر تند می دویدم که شالم از سرم رو شونه هام افتاده بود به جلو نگاه کردم یا قمر بنی هاشم دو تا سرباز جلوم سبز شدن یکیشون داد زد : وایسا
قلبم محکم به سینم می کوبید خیلی ترسیده بودم بریده بریده نفس می کشیدم
پلیسه داد زد دستتو ببر بالای سرت. آروم دستمو بالا بردم با اسلحه بهم نزدیک شد فقط یه حاله ی سیاه ازش می دیدم. به محض این که دستمو لمس کرد با پا محکم زیر شکمش کوبیدم یه لحظه از درد تو خودش جمع شد و اسلحه از دستش شل شد به سرعت اسلحه توی دستشو چرخوندم سمت اون سرباز که پشت ایستاده بود. با تمام قدرت ماشه رو کشیدم صدای شلیک اومد. سرباز بلند داد زد و روی زمین افتاد حتی نمی دونم کجاشو زدم پلیس رو به روم اسلحه رو سریع کشید ولی دستشو گرفتم و سلاح زنانه رو بکار بردم و با تمام قدرت ساعد دستی که اسلحه داشتو گاز گرفتم اینقدر فشار دادم که احساس کردم گوشتش زیر دندونم اومد دادی کشید اسلحه دوباره تو دستش شل شد سریع از دستش کشیدمش. تاخواست به خودش بیاد با پشت اسلحه محکم به سرش کوبیدم ناله ای کرد و روی زمین افتاد از هیجان و ترس زیاد صورتم خیس اشک شده بود هول شده بودم دستام می لرزید اسلحه رو تو دستم محکم گرفتم به سمت اون یکی سرباز رفتم انگار پاشو زده بودم اسلحش یک متر اونور تر افتاده بود داشت رو زمین می خزید که اسلحشو برداره فقط چند سانت مونده بود که دستش به تفنگ برسه سریع با پا تفنگو کنار زدم بهش نزدیک شدم حسابی ترسید بودم جایی که تیر خورده بودو محکم با پشت اسلحه فشار دادم اینقدر فشار دادم که ناله ای کرد و از حال رفت خیلی دستپاچه شده بودم
romangram.com | @romangram_com