#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_228

شونه ای بالا انداختم و کنار فردین نشستم حوله رو از سرم برداشتم آخ موهام چه بوی خوبی می داد هی بوشون می کردم آراد از در اومد نگاهش کردم یه شلوار مشکی کتان با یه بلیز قهوه ای پوشیده بود دمپایی انگشتی مشکی هم پاش بود فرهاد و فردین از جاشون بلند شدن آراد کنار فرهاد نشست فردین گفت: ساعت چند دارو هارو به منصور تحویل بدیم
_ساعت دوازده می ریم احتمالا تا سه و چهار طول می کشه
_کجا باید بیایم؟
آراد پاشو رو پاش انداخت: پاک دشت
پاک دشت رو می شناختم یه جای پرت نزدیک یکی از شهرستانهای تهران بود حدود نیم ساعت باهاش فاصله داشتیم البته با سرعت ماشین آراد برای احتیاط جاهای مختلفی به فردین دارو می دادن امشب باهاشون می رفتم بعد از ناهار به اتاقم رفتم و خوابیدم وقتی بیدار شدم ساعت هشت شب بود دو سه تا سریال مزخرف نگاه کردم بعدم آماده شدم تا با ایرج و آراد برم هر دفعه پنج نفرو با خودشون می بردن منصورم شیش هفت تا آدم می آورد امروز شهلا اینا اومده بودن عجیب بود ایرج نرفت فرودگاه استقبال اگه می رفت حتما شهلا ذوق مرگ می شد امروز به دانیال پیام ندادم اونم مثل همیشه پیام نداد یعنی نمی فهمید من دلتنگشم؟آهی کشیدم چون نصفه شب بود لازم نبود لباس پوشیده بپوشم یه مانتوی خیلی کوتاه مشکی تا روی باسن پوشیدم پایینش یه تیکه کش
می خورد یه شلوار دم پای مشکی کتان پوشیدشال مشکی نازکی رو الکی رو موهام انداختم رفتم پایین آراد داشت کلتشو پر از گلوله می کرد هر بار محض احتیاط اسلحه می آوردن ایرج با غضب نگاهم کرد وا من که الان کاری نکرده بودم اینم دیوونه بود ها رو به آراد گفت: من با ماشین خودم می رم توو این دختره هم خودتون بیاید حوصله ی تحمل کردنشو ندارم
ای خدا چرا هیچکی حوصله ی منو نداشت آخه مگه منه بدبخت چقدر آزار دارم فرهاد که به خونم تشنست آراد که اصلا نمی گه تو آدمی؟ هستی؟نیستی؟ایرجم که حوصله ی تحمل کردنمو نداره بدبخت زنش چطوری تحملش می کرده حتما به خاطر خوشگلیش باهاش ازدواج کرده و گرنه ایرج که اخلاق نداره والا اصلا به نظر من زنش از دست این دق کرده ومرده در ماشین آرادو باز کردم و نشستم لبخندی زدم
_خوبی آراد؟
جواب نداد
_آراد می دونی خندیدن یعنی چی؟
بازم جواب نداد با شیطنت گفتم آراد تو خوشگلی ها ولی یه بار بخند ببینم چه شکلی می شی
بازم جواب نداد نه این آراد خونسرد تر از این حرفا بود که جوابمو بده باید یه حرف گنده تر می زدم دستمو زیر چونم زدم: آراد تو چرا زن نمی گیری؟
برگشت و نگاهم کرد : تارا می تونی خفه شی؟یا با لگد از ماشین پرتت کنم بیرون؟

romangram.com | @romangram_com