#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_186
اتفاقی نیفتاد.چشم هاموباز کردم.اخمای ایرج تو هم بود
یقه ی لباسموگرفت وکنارزد.کنارگردنم با همون قیافه ی وحشتناک زمزمه کرد:یه کاری میکنم تا آخرعمر با گریه به خودت تو آینه نگاه کنی.
—آقااشتباه کردم،غلط کردم. بدون توجه به التماسام یقه ی
لباسموکامل کنارزد.خودموتکون دادم تا ولم کنه.سیگارشوبه گردنم
نزدیک کرد.اصلا تحمل درد نداشتم به شدت خودموتکون
میدادم.سیگارروی استخون پایین گردنم گذاشت.ازدرد جیغ کشیدم.
romangram.com | @romangram_com