#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_184
اینقدرترسیده بودم که اشکام دونه دونه روی صورتم میریخت.
—پدر سگ تا کی گندایی که میزنی وباید تحمل کنم.
یه قدم ازم فاصله گرفت.دستش به کمربندش رفت وبازش کرد.
باصدای لرزونی گفتم:آ....آ.....آقا غلط کردم.انگار اصلن نشنید
کمربندودور دستاش پیچید.گریم شدت گرفت:آقا اشتباه کردم.آقا توروخدا
الان آراد نبود اگه میزدم دیگه ولم نمیکرد.سیگاری ازتوجیبش بیرون اوورد وآتیش زد
romangram.com | @romangram_com