#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_181



ازخواب بیدارشدم.ازپله ها پایین رفتم وروی مبل نشستم.

سایه رو دیدم که به طرف اتاق ایرج رفت.بیچاره نتونست آرادوتورکنه الان دنبال بابای آراده.

شونه ای بالا انداختم.صبوحنموکه خوردم دوباره به سالن برگشتم.

یهودراتاق ایرج بازشد.عین وحشیا دروبه هم کوبید.

ازجام پریدم.سایه هم پشت سرش بیرون اومد.

چشمای تیز ایرج رومن ثابت موند.آب دهنموبه سختی قورت دادم.

romangram.com | @romangram_com