#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_180

همه ش استرس داشتم که ایرج برسه سیروس بهم نگاه کرد:ممنونم تارا.

لبخندی زدم.ظرف خالی روبرداشتم وسریع ازحیاط پشتی خارج شدم

مثل شصت تیر وارد عمارت شدم.شب ایرج وآرادبرگشتن.ایرج مثلا همیشه میرغضب بود

آراد لیوان دلسترشوسرکشید.
ایرج گفت:باسیروس چی کارکنیم.

آرادبی تفاوت گفت:بکشش.

باوحشت نگاش کردم چه راحت راجب مرگ آدما حرف می زد


romangram.com | @romangram_com