#سنگ_هم_خواهد_شکست_پارت_150


خاصی داشت
قدش چندسانتی از آراد بلند تر بود شونه های پهنی داشت
با صدای گارسون تازه به خودم اومدم و نگاهمو یه جا دیگه انداختم کلا شرم و حیای نداشتمو خورده بودم یه تنگ آبم روش
_ چی میل دارید
دانیال نگاه گذرایی به من انداخت رو به گارسون گفت : دوتا قهوه لطفا
همون یه ثانیه نگاهم باعث شد دوباره داغ کنم ای خاک برسرت تارا تو چرا اینقدر بی جنبه شدی با پوزخند دانیال نگاهمو به اطراف دقیق تر کردم
_ چیه چرا اینقدر محوم شدی
ابرویی بالا انداختم این بشر کلا لیاقت کارای رمانتیک منو ندار ه ها
_ من محوت شدم؟تو یه ساعت داری با اون چشات منو می خوری
پورخند زد و به قهوه روی میز خیره شد: چیه نکنه مث این دخترای آفتاب مهتاب ندیده معذب شدی
دستمو رو میز کوبیدم : ببین تو خیلی پررویی ها با من درست صحبت کن
فنجون رو میزو برداشت و یه نفس سرکشید و روی میز گذاشتش

romangram.com | @romangram_com