#سنگ_قلب_مغرور_پارت_448

دقیقا سمت چپ من نشست...

به به گل بود به سبزه آراسته گشت...

سمت راستم مظاهر خان حمیدی...

سمت چپم هم این حسان خودپست...

روبروم هم که این آقای حمید سعیدی نشسته....

چه شود..؟

واقعا از موقعیتم ترسیدم...

انگاری حمید سعیدی زیادی منتطر مونده بود..

دوباره گفت:

ـ این سکوت به معنی موافقتِ بانوی زیبا....

ای بانوی زیبا کوفت...

درد...

حناق بگیری...


romangram.com | @romangram_com