#سنگ_قلب_مغرور_پارت_439

میکروفون ر دستم گرفتم و با همون جدیت وخشکی شروع به حرف زدن کردم..

ـ از همه ی کسایی که پا به این جشن گذاشتن تشکر میکنم...شاید کمابیش از دلیل این مهمونی باخبر باشید...اما می خوام به طور رسمی این خبرو اعلام کنم....

باز هم با شایستگی تمام تونستیم یکی از بهترین موردهای کاری رو از آن خودمون بکنیم...پروژه ی بزرگ صدف با افتخار به شرکت مهندسی بردیس تعلق گرفت...

با تموم شدن جملم چند ثانیه سکوت سالن رو پر کرد.

اما بعد با صدای دست زدن تک به تک افراد سالن سکوت شکسته شد...

کارمندام خیلی خوشحال بودند...

نگاهی به ادم های اطرافم انداختم....

به غیر از کارمندام و چند استاد دانشگاهیم میتونستم برق حسرت و حسادت رو توی تک تک رقیبام وهمونام ببینم..

همیشه همین طور بود...

پیروز ی های من به مذاق خیلی ها خوش نمیومد....

مظاهر بعد از تبریک به من و جمع. همه رو به صرف شام دعوت کرد...

به سمت حیاط رفتیم...

شام در حیاط سرو میشد...


romangram.com | @romangram_com