#سنگ_قلب_مغرور_پارت_415

حتما ! ...................

همینم مونده کهه پیراهن توو بپوشم...چه خوش خیال..!

با حالت طلب کارانه ای گفتم:

ـ ببخشیدا...اما همینجوری راحتم...

یه پوزخند اعصاب خورد کن زد و گفت:

ـواقعا؟ پس چرا ا الان لباس تنته؟ اگه لخت راحتی چرا تا الان منتظر موندی؟

وااای...

به درک...

با همین لباس هم میشه تا اخر شب سر کرد....

اصلا بی خیال مهمونی..

از اول شب به من مهمونی نیومد...

همین طوری که میخواستم از کنارش رد شم گفتم:

ـ اشتباه فکر کردین جناب فرداد...منتظر بودم از صاحب مهمونی امشب خداحافظی کنم...میخوام برم خونه...راضی نمیشم که مستخدمتون زحمت تمیزکردن لباسمو بکشه...


romangram.com | @romangram_com