#سنگ_قلب_مغرور_پارت_410
پر بود از عطر سرد و تلخ...
مثل صاحبش....
دوباره چشمامو باز کردم...
روی تخت نگاهم ثابت موند...
گریم گرفت...
این بار بدون اینکه نگا آرایشم باشم یا چیز دیگه گذاشتم اشکام بیان....
یاد اون شب برام زنده شد...
یه قدم به سمت تخت برداشتم...
یه نفس عمیق کشیدم...
دوباره یه قدم دیگه....
قدم دیگه...
به تخت رسیدم...
زانو زدم ..
romangram.com | @romangram_com