#سنگ_قلب_مغرور_پارت_409
ـ مگه من دزدم که میترسی و اینجوری میگی؟ این گندیه که خود آقات بالا آورده...پس بیخود نگرانی...
کنارش زدم ...
تا خواستم برم که با حالت التماس گفت:
ـ خانم توروخدا....به خدا منظورم این نبود...خانم باور کنین اجازه ندارم....اگه برین توی غیر اتاقی که گفته شده منو به شدت توبیخ میکننن..از کارم بیکار میشم
از حالتش حالم بدتر شد...
ای لعنت بهن حسان فرداد که هر چی بدبختی سرم میاد مسوبش تویی.....
نفسمو به شدت بیرون دادم...
سریع و با شدت در اتاقشو باز کردم وارد شدم..
نذاشتم که اون زن وارد شه محکم در اتاقو کوبوندم بهم...
انگار درو دیوار این خونه باید جبران کارا ی صاحبشونو بکنن....
همونجا ایستادم....
چشمام اطراف رو از نظر گذروند...
چشمامو بستم و نفس کشیدم...
romangram.com | @romangram_com