#سنگ_قلب_مغرور_پارت_403
صورت سرخش....
با فاصله رقصیدنش...
آخه کله شقی تا چقدر....
فقط برای لج بازی با من این طوری حاضره خودشو عذاب بده....
مظاهر کنارم اومد...
حالش دست کمی از حال من نداشت...
ـ آشغال...کثافت...من نمیدونم چرا مهرا خانم درخواست این بی شرمو قبول کرد....آه آدم واسه رقصیدن قحط بود.؟...
مظاهر نمی دونست دقیقا تنها کسی که می تونست برای تلافی امشب به مهرا کمک کنه همین بی شرف بود....
بعد از چند ثانیه همون اتفاقی افتاد که منتظرش بودم...
به محض ریختن شرابا روی لباس مهرا جیغ کشید....
عصبی شد...
کارد میزدی خونش درنمیومد...
از این صحنه یه لبخند محو روی لبهام اومد.....
romangram.com | @romangram_com