#سنگ_قلب_مغرور_پارت_401
سرمو بالا گرفتم اما شوک دوم بهم وارد شد.....
امشب همینو کم داشتم...
بزمم کامل شد...
فقط رقصیدن با اون رذل بی همه چیز مونده که اونم حالا جور شد....
میدونستم اگه دختره بفهمه نمیخوام با اون بی شرف برقصه کله شقی میکنه و از لج من میره سراغش اما هر کاری کردم تا بی تفاوت باشم.نمی شد....
از دهنم پرید و حرفی رو که نباید میزدم ،زدم...
اون هم کاری رو کرد که من از انجام دادنش میترسیدم....
برق شهوت و هوس رو از چشمای اون حمیدی بی همه چیز خوندم...
نمیزارم آشغال...
آرزوی رقصیدن با مهرا رو به دلت میزارم....
سریع از سالن خارج شدم....
رفتم توی آشپزخونه...
باید کاری میکردم...
romangram.com | @romangram_com