#سنگ_قلب_مغرور_پارت_399
من از این مرد زیاد خوشم نمیومد..
ولی الان بهترین گزینه برای انتقام گرفتن از حسان برای حرفاش بود..
لبخندش پر رنگ تر شد و اومد جلو دستامو به آرومی گرفت و به دهنش نزدیک و بوسید...
چندشم شد...
اصلا خوشم نیومد....
دارم چیکار میکنم؟
از کی اینقدر وقیح شدم؟
همش به خاطر اینکه سوز حسان رو دربیارم؟
آخه چرا؟
چشمامو بستم...
سریع به سمت آغوش سعیدی کشیده شدم..
اما خودمو کنترل کردم..ازش با فاصله رقصیدم...
جرات اینکه برگردمو به پشت سرم نگاه کنم رو نداشتم...
romangram.com | @romangram_com