#سنگ_قلب_مغرور_پارت_376
من که مردم از خجالت....
سرخ شدم...
کلا از رقص هم پشیمون شدم.
دست تینا رو رها کردم میخواسم برم بشینم که حوری جون متوجه شد سریع بلند شدو اومد دستمو گرفت و به سمت وسط سالن برد...
همونطور به سام و تینا گقت:
ـ بابا این دختر قبل از اینکه پسر کشون راه بندازه شما با حرفاتوم میکشینش که...
بسه دیگه...
باهم رفتیم وسط...با حوری جون رقصیدم...
خیلی شیک و زنونه میرقصید....
سام و تینا هم کنار ما میرقصیدن...
بعد از چند دقیقه دیدم زهره با برادر خانم شاداو بقیه ی همکارا اومدن وسط...
به محض رسیدن اونا زهره دست حوری جون و کشید سمت خودش و باهاش رقصید...
من از حرکت زهره خندم گرفت و یه حسود بلند بهش گفتم...
romangram.com | @romangram_com