#سنگ_قلب_مغرور_پارت_374

حتی اگه شده پا روی عقادیم بزارم...

یه امشبو این کارو میکنم...

فقط برای اینکه اون مرد رو بشونم سر جاش....

اون موجود خودپرست و خودخواه باید بفهمه که همه ی حرفاش چرت و چرتن...

دیگه داشتم از این همه فکر آمپر می چسبوندم....

هیچی بهتر از رقص حالمو جا نمیاورد....

دوباره از صندلیم پا شدم...

سام و تینا نگاهشون به سمتم کشیده شد.

سام با خنده گفت:

ـ مهرا خانم بابا تازه نشستین.نکنه واقعا میخواین پسر کشون راه بندازین...

حوری جون مهلت جواب دادن به منو ندادو با شوخی یه پس گردنی حواله ی سام کرد و گفت:

ـ بسه دیگه ...چشما درویش..پسره ی پررو..

سام نمایشی دستشو پشت گردنش کشید و گفت:


romangram.com | @romangram_com