#سنگ_قلب_مغرور_پارت_372
کنارش دو تا دختر لوند ماهرانه براش دلبری می کردند و اون سرمستِ سرمست داشت از جام شرابی که توی دستش بود میخورد...
پوزخندی روی لبم نشست اما دقیق تر بهش نگاه کردم......
رذل بی همه چیز....
با وجود نازو اداهای اون دخترا بازهم نگاهش میخ مهرا بود....
انگار اون دوتا وجود ندارند....
سرمو برگردوندم..
.امشب باید تحمل داشته باشم...
ولی فردا...
قسم میخورم چنان حالی از هر دوشون بگیرم تا عمر دارن یادشون بمونه.....
دودمان اون رذل رو فردا طوری به باد میدم که از شدت بهت حتی نفس کشیدنم یادش بره... اما اون دختره ی سرتق.....!
مهرا منتظر باش و ببین چجوری تلافیه امشبو سرت دربیارم.........
romangram.com | @romangram_com