#سنگ_قلب_مغرور_پارت_362

بستگی داره که تو تاچه روزی بتونی

عاشق من بمونی.منو تنها نزاری

دوباره سمت حسان چرخیدم.......

هنوز نگاهش بی پروا روی من بود...

انگار به هیچ کس جز من توجه نداشت...

چشمای سیاهش خیره به من بود...

من از سنگینی نگاهش مثل کوره ی داغ از درون آتیش گرفتم...

تحمل نداشتم که تو روش...

با اون نگاهی که روی خودمِ برقصم....

دوباره برگشتم و پشتمو بهش کردم....

نفس عمیقی کشیدم و با زهره رقصیدم...

دست من نبود اگه این جوری پیش اومد

می دونستم خوبی و لی نه تا این حد


romangram.com | @romangram_com