#سنگ_قلب_مغرور_پارت_361

دل من این حسو از تو زودتر فهمید

تو که باشی پیشم دیگه چی کم دارم

چه دلیلی داره از تو دست بردارم.

نگاهم به حسان خورد...

مات من بود...

روی پیشونیش اخم نشسته بود اما حالت صورتش عصبانی نبود...

متوجه ی نگاهم شد جام شرابو نزدیک لبهاش کرد و آروم ازش خورد...

میخواستم حرصش دربیارم...

یه لبخند زدم و چرخیدم سمت زهره..

بین ما کی بیشتر عاشقِ ، من یا تو

هرچی شد از حالا همه چیزش با تو

دیگه دست من نیست...بستگی داره به تو

بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری


romangram.com | @romangram_com