#سنگ_قلب_مغرور_پارت_360
به جام شرابی که توی دستش بود زل زده بود...
بخوبی فشاری رو که روی جام میاورد رو حس میکردم..
لبخندی روی لبم نشست .....بلند طوری که قشنگ حسان بشنوه گفتم:
ـ اختیار داری زهره جون...
ولی فکر نکنم اونقدر را هم دیدنی باشم.... حالا فرض کن باشم با بادیگاردی که دارم عکرا اگه کسی بتونه بهم نزدیک شه....
نگاه خشمگین حسان رو روی خودم حس کردم...
نگاهش کردم و در کمال آرامش بهش لبخندی زدم....سام همراه منو زهره اومد...منو زهره با آهنگ میرقصیدیم و من با آهنگ میخوندم...
منو زهره با آهنگ میرقصیدیم و من با آهنگ میخوندم...
سام هم تقریبا کنار ما یستاده بود و با جام شرابش بازی میکرد...
و گهگاهی هم زهره سر به سرش میذاشت و مجبورش میکرد باهاش برقصه....
دوستی ساده ی ما غیر معمولی شد
نمیدونم اون روز تو وجودم چی شد
نمیدونم چی شد که وجودم لرزید
romangram.com | @romangram_com