#سنگ_قلب_مغرور_پارت_351
"مهرا"
بعد از اون کاری که حسا باهام کرد.
از دستش حسابی دلگیر شدم....
زهره رو دیدم که تازه اومده بود....
.رفتم سمتش با زور به همراه تینا رفتیم وسط و با اهنگ شادی رقصیدیم....
بعد از رقصیدن به سمت میزمون رفتیم...
منو زهره هم کنار خونواده ی حوری جون نشستیم...
کلا خانواده ی خوبی هستن...
زهره یه پیراهن ماکسی بلند مشکی پوشیده بود که روی یقه ی هفتش تمام نگین کاری شده بود...
خیلی شیک بود....
موهاشم تمام فر ریز کرده بود....
خانم شادان هم اومد البته با برادرش...
یک کت دامن خاکی رنگ بلند و کمی گشاد و کاملا پوشیده و با شال قهوه ای سیر انداخته بود روی سرش...از قیافش میشد فهمید که دوست داره سر همه ی مارو ببره بزاره روی سینه هامون.....
romangram.com | @romangram_com