#سنگ_قلب_مغرور_پارت_347
بی شرف.....
وقیحانه به مهرا زل زده بود...
چشماش روی بدن مهرا زوم بود...
با لذت نگاهش میکرد و شراب میخورد...
عصبی شدم...
تحمل دیدن این صحنه رو نداشتم....
فضا برای نفس کشیدن نبود....
هر چقدر هم سعی میکردم که با نفس عمیق کشیدن آروم باشم نمی شد....
دستم رو مشت کردم...
چرا دوست داشتم زنده زنده حمید عوضی رو همین جا چالش کنم؟....
چشمامو محکم بستم...
دیوونه شده بودم....
به مرز انفجار رسیده بودم...
romangram.com | @romangram_com