#سنگ_قلب_مغرور_پارت_344
تک تک کلماتشو رو با همون لبخند مذخرف بیان میکرد....
در جوابش با غرور خاص خودم گفتم:
ـ اصولا از آدمهای عوضی زیاد خوشم نمیاد آقای حمید سعیدی.....در واقع ازشون متنفرم... تو هم بهتره خوب امشبو خوش بگذرونی چون به قول خودت مهمونیه یکی از خاندان فردادِ...کم کسی نیستن این خاندان.......
صورتش گرفته شد......
حرص و عصبانیت توی تک تک اجزای صورتش مشاهده میشد و من سرشارازلذت.........
بی حرف راهشو کج کرد و نشست روی میز نزدیک میزمن....
من هم بی توجه بهش با مظاهر شروع به حرف زدن کردم...
بعد از چند دقیقه سر میز نشستیم....
آهنگ شادی پخش شد...
ناخودآگاه چشمام چرخید دور سالن...
میخواستم ببینم اون دختر، مهرا کجاست...؟!
پشت میزی با فاصله ی دو میز از ما کنار خانواده ی حوری خانم نشسته بود و با دختر حوری خانم مشغول صحبت بود....
بعد چند ثانیه شروع کد به خندیدن...
romangram.com | @romangram_com